تسبيح دو چشمان تو
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

دخترم من تورا وارث اجدادی خود می دانم

رنگ چشمان تورا رنگ چشم پدرم یا که جد پدری می خوانم

نی آن قافله را که به من بخشیدند می سپارم به شما

هر زمانی که دلت می گیرد

این نی غربت اجدادی خود را بنگر

روزگاری پدرم برکت زندگیش را با همین نی می راند

حاصلش را سر هر مزرعه با داس عمل بر می داشت

آفت مزرعه را با همین نی می خواند

ابتدا حق چکاوک را

و سپس سهم مرا می بخشید

و دلش می سوخت بر غربت آس

و به بیچارگی همسایه

نان خود را هر شب با زغالی که نمی دانم از کجا می آورد

روی دیوار تماشا می کرد

مادرم دل نگران خط هفتم می ماند

تا از آن هفت خط دامنه دار اندکی آرد کند.

...

مادرم حرف دلش را می زد

و مرا می خواباند

و در آن فرصت تاریکی شب بوریا را می بافت

تارش از آبله پای پدر

پودش ار پینه دست

و سپس باغ احساس مرا می پایید

و خم کوچه اجدادی را تا فلق طی می کرد

تا همانجا که کسی سیب احساس خودش را می خواند

مادرم بوریا را می برد

تا به بویی که از آن می تابد

سه کلاه پشمی

وسه روسری آبی را شستشویی بده

 دخترم

دانه این همه تسبیح دو چشمانت را

روی سجاده احساس دلم باز مکن

و دلم را مشکن

تو نمیدانی

روزگاری در توس

شاعری دل نگران غم اجدادش بود

حرف دل واپسی اش را می زد

دلم آن روز گرفت ونشستم دو سه بیتی گفتم

 


 
بوی مشق شب
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

در خيابان غريب زندگي گم شدم اي آشناآرام تر

مي سرايم يك سبد گل واژه من جمله تقديم شما آرام تر

لحظه لحظه قطره هاي سرنوشت همچنان مي ريخت در دامان شب

آسمان خسته با يك مشت ابر مي گذشت از بام ما آرام تر

شكوه مي كردم شبي دور از شما در ميان كوچه باغ عاشقي

رود چون شال سپيدي مي گذشت آب مي شد پابه پا آرام تر

قصه مي گفت از زمان دور دور شايد از دوران پاك كودكي

ياد مي كرديم و مي خوانديم ما  با صداي بي صدا آرام تر

بوي ترش ليقه بوي مشق شب باز باران با ترانه مي نوشت

در فضاي خانه هاي روستا.مشق بر ديوارها آرام تر

سبز مي شد وعده با يك مشت خط زير طاق هستي آن روزها

دور مي شد آرزو از من شبي مي نوشتم بي وفا آرام تر

زير سقف گرم و سرد آرزو لحظه هاي ترد بودن مي گذشت

سبز مي شدخاطرات كودكي .با دلم گفتم دلا آرام تر

 


 
 
ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

ميلاد با سعادت مولود کعبه بر همه ی شيعيان مبارک

علی در کعبه ی احساس گل کرد

علی با عطر و بوی ياس گل کرد

علی وقتی مشخص شد علی بود

که با يک ضربه ی الماس گل کرد


 
موميايی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ تیر ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

فانوس نيمه روشن بی بند و بار را

احساس سرشکسته  ساعت شمار را

در كوچه هاي وافعه شب نگاه کن

اين سايه های خسته ناسازگار را

فريادهاي مانده صداهاي بی شکيب

پژمرده مي كند هوس شاخه سار را

دور سرم تمام جهان چرخ می خورد

فرياد کن ستاره دنباله دار را

روز از كنار خانه گذشتيم و شب رسيد

شب شب می سرود حادثه ای ناگوار را

در موزه هاي خشك كويري نگاه كن

اين موميايي هرم روزگار را

تنها دو ديده مانده و يك مشت آرزو

دنبال خويش می کشد اين وام دار را

سرتاسر خيال تو را آه مي كشم

خواهم شکست کاسه و دست سه تار را

در بيستون خاطره فرهاد می نوشت

بي هاي و هوي تيشه عبور سواررا

روزم چو آفتاب از لب ديوار دل پريد

آماده کرد يك شبه سنگ مزار را

 


 
گلاب
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

در درد سر است از آن فشاند

از ديده به سر گلاب و صندل

(ديوان سيف اسفرنگی ص۳۶۵)

اگر مايه درد سر بخار گرم است و زياد در سر گرد آمده است و بيمار خيالات پريشان و سرگيجه دارد.پاشيدنی های معتدل و بوييدنی های معتدل و خوش بو مانند گلاب .روغن گل. نيلوفر.بنفشه را تجويز كن(قانون در طب ج ۳/۱ ص ۶۹)


 
توتيا
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

فرهنگ اصطلاحات پزشکی سنتی

در چشم دشمنانش چون نوك سوزن است

در چشم  دوستانش  چون   سوده    توتيا

(ديوان فرخي سيستاني ص24)

وقتي كه مي خواهند سرب و مس و آن چه را كه از معدن جدا  كنند  دودي ك بر خيزد از ماده توتيا به دست آيد .توتياي خوب را اقليميا و توتياي بد را سقوريون گويند.توتيا چندين نوع است:سفيد.زرد و سبز .توتياي ناز كه متراكم و ستبر و قسمتي مايل به سرخي است .انواع توتيت در كرمان درست مي شود..

بدون گزش مي خشكاند و شسته آن بهترين خشكاننده است(آنتي بيوتيك) .آرايش :بوي طير بغل را از بين مي برد.  قرحه: شسته توتيا قرحه(غده) هاي سرطاني را علاج مي كند.چشم: داروي چشم درد است وبازدارنده زا ئده هاي پليد است كه در رگ چشم جمع آيد و نمي گذارد به طبقه چشم نفوذ كند به ويژه شسته اش بسيار خوب است.                              (قانون في الطب ج2ص322)

به چشم من تو چناني كه توتيا شمرند

دو چشم من تو به به هرجا قدم نهي بر خاك   (ديوان سوزني سمرقندي ص58)

 

خاك جناب  و گرد برا ق  تو خلق را

در دست كيميا شد و در ديده توتيا  ( ديوان رشيد وطواط ص2)

 

باد نعل مركبت گوش فلك را گوشوار

باد گرد موكبت چشم ملك را توتيا  ( ديوان عبدالواسع جبلي ص13)

 

تشريف سايه تو زمين گر بيافتي

ازچشم آفتاب شدي خاك توتيا  (ديوان كمال الدين اسماعيل ص7)

 

گر به چشم من ببيني روي او

توتيا سازي زخاك كوي او   ( مصيبت نامه عطار ص139)

 


 
اصطلاحات پزشکی سنتی در ادبيات فارسی
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٤  کلمات کلیدی:

سير

يکی عيب    است اگر نايت گرانت        که بويی  در نمک  دارد دهانت

به سوسن بوی شه گفتا چه تدبير      سمنبر گفت سالی خوردن سير

سير دارويي است كه صحت جسم را حفظ مي كند، پادزهري است كه با قوي ترين پادزهر ها برابري مي نمايد و مار از آن مي گريزد،بايد سير را در همه غذاها به كار برد . از هر داروي سردي بايد بپرهيزيد جز سير ،براي همه بيماري هاي سرد مثل فلج و لقوه مفيد است .اگر آن را بريان كنند و به دندان بمالند درد آن را تسكين مي بخشد . كرم را از شكم بيرون مي راند و شكم را نرم مي كند .مدر است ،براي كسي كه يبوست دارد نبايد مصرف كند و همچنين كسي كه صداع دارد .اگر آن را با سركه و گوشت فربه بپزند مفيد تر است .ديد چشم سالم را كم و ديد چشم ناسالم را زياد مي كند زيرا داراي حرارت زياد و رطوبت اندك است. قوه باءكساني را كه گرمي دارند كم مي كند اما به قوه باءافراد سرد مزاج را مي افزايد ،در درجه سوم گرم و خشك است .اطباي روم و يونان آن را گرم و خشك در درجه چهارم مي دانند در حالي كه مي دانيم هيچ دارويي گرم،سرد،تر يا خشك در آخر يا در اول درجه چهارم نيست. مگر اين كه كشنده و سم باشد جز سير كه خود پادزهر است .جالينوس مي گويد: اگر كسي هر روز نيم درم سنگ از معجوني كه با سير تهيه مي كنند بخورد هيچ زهري بر او كارگر نخواهد بود. و حنين ابن اسحاق مي گويد: كسي كه مي ترسد به او زهر بخورانند بايد مرتب از سير استفاده كند نوعي از سير كه به آن دشتي مي گويند لطيف است و همه بستگ ها را مي گشايد ،مدر است و قاعده آور .همه زخم را بهبود مي بخشد وزخم هاي زشت را درمان مي كند.

ب: خواص درماني-

كاهش فشار خون: سير به دليل قابليت گشاد نمودن شرائين و موي رگ ها فشار خون را پايين مي آورد.به اين منظور بهتر است به طور كامل خرد شده و در شير حل گردد سپس ميل شود.

اثر ضد عفوني كننده: سير با استعمال خارجي اثر ضد عفوني كننده داشته ودر پانسمان زخم هاي چركي مي توان از آن استفاده كرد.

درمان آرتروز و روماتيسم: در درمان عارضه هاي مفصلي چون آرتروز و روماتيسم سير به صورت استعمال خارجي مصرف مي شود . به اين منظور چند قطعه سير را بعد از له كردن كامل در موضع درد اثر داده بعد از چند ساعت ضماد را بر داشته و در موضع درد خمير رس تميز قرار داده و با پارچه ببندند .بعد ار مدتي درد برطر ف مي گردد.

درمان كرمك: كرمك نوعي انگل روده است كه بيشتر در اطفال ديده مي شود .براي دفع آن از بدن اطفال استفاده از سير توصيه شده است .شربت سير كه از مخلوط نمودن 100گرم سير و200گرم قند به دست مي آيد به اين منظور مورد استفاده قرار مي گيرد.

درمان اسهال: اسهال هاي ساده را مي توان با سير درمان نمود .به اين منظور از سير خرد شده در شير به طريقه خوراكي استفاده مي كنند.

ج:تركيبات شيميايي- در پارانشيم قطعات متورم سير ،وجود يك گلوكوزيد سولفوره كه بر اثر هيدروليز به اسانس مخصوص سير ولوولز تبديل مي شود وهمچنين يك فرمان هيدروليز كننده توسطMille Braeckerدرسال 1921 محقق گرديد.فرمان مذكور در سلول هاي غلاف آندودرمي دسته هاي آوندي متمركز است به علاوه در سير ويتامينCوجود دارد .از مواد مؤثر سير بايد آلي ئين ،آلي سين را نام برد.

اسانس سير كه از تقطير آن تحت اثر بخار آب حاصل مي شودمركب از سولفور ها و پلي سولفور هاي ونيل ،آليل پروپيل است . دانشمندي به نام Hoppeدر سال 1933 علاوه بر آنچه ذكر شد ،ماده اي به صورت بلوري هاي سفيد از آن به دست آورد كه فاقد گوگرد ولي داراي اختصاصات الكالوئيدها بود. اسانس سير كه به مقدار 60 گرم ازهر 100 كيلوگرم سير به دست مي آيد ،مايعي به رنگ قرمز نارنجي تا قهوه اي مايل به زرد و به وزن مخصوصي برابر 045/1تا05/1است و اگر تصفيه گردد به صورت بي رنگ و داراي بوي كم در مي آيد.


 
موسيقی درمانی
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:
نی مطرب داوود دم آتش بزن در رخت غم
بردار بانگ زير و بم کاين وقت سرخوانی است اين
ابن سينا اولين طبيبي است كه موسيقي را براي بسياري از بيماران تجويز و سفارش كرده است درنسخه خطي رساله ابن سينا درباره شفاي بيماران از راه موسيقي كه در موزه شرق شناسي بريتانيا محفوظ است و داراي شماره 2261 و رقم 280 مي باشد مي خوانيم كه در وقت فجر كاذب آهنگ راهوي و در وقت صبح صادق آهنگ حسيني گوش كنند.وقتي كه آفتاب به اندازه دو نيزه بالا آمد آهنگ راست و نيم روز به آهنگ زنگوله گوش نمايند.بعد از ظهر عشاق را بشنوند و كمي قبل از عصر آهنگ حجاز را براي بيماران بنوازند. وقت عصر آهنگ عراق خوب است كه بشنوند و نزديك غروب شفاي بيماران در آهنگ اصفهان است. بعد از غروب آهنگ نوا مناسب است و بعد از شام آهنگ بزرگ بشنوند .وقت خواب آهنگ مخالف براي آنها بنوازند و مي فرمايد منظورم از آهنگ مخالف آهنگ زير افكن است.
موسيقي را در حفظ صحت استعمال كنند و مختلف است بر حسب اهداف طب هاي مردم و اين صناعت را در قديم نهادند تا نفوس را سيرت ها و سنت ها ستوده گشتند و پس از آن پزشكان استعمال كردند آن را در معالجت بيماري ها .

 
گل خوردن
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

آشنايی با يک اصطلاح ادبی

هم شكر داشت هم گل خوردن

عسل و خردل و   خل  اندر   دن

بهترين گلي كه مردم بخورند گلي باشد كه زود بگردد و به دهان اندر نماند و لزج و ريگ ناك نباشد و از پس طعام يك درم سنگ بخورند گراني طعام هاي چرب از سر معده ببرد و قي باز دارد و هر گلي كه به اين صفت نباشد سخت زيان دارد و سنگ و ريگ اندر كليه و مثانه پديد آرد.(ذخيره خوارزمشاهي ج3ص159)

آرژيل يا خاك رس از قديم مورد استفاده مردم كشور هاي مختلف جهان جهت درمان قرار مي گرفته است و حتي در حال حاضر نيز بعضي اطبا كه به آن آشنايي دارند براي مصارف درماني آن را به كار مي برند.آرژيل داراي مواد معدني و آلي مختلف به مقادير بسيار جزئي است و اثرات درماني آن را نيز بايد به علت وجود همين عناصر مفيد دانست.

دكتر كلر –هرشل من كه در يكي از بخش هاي بيمارستان خود.بيماران را با آرژيل درمان مي كرد اعلام داشت كه آرژيل را مي توان در درمان ناحيه زير شكم ،نزلهمثانه،سرطان و غيره مصرف كرد زيرا در درمان بيماريها و تسكين ناراحتي ها اثرات اعجاز آور ي ظاهر مي كند.از خاصيت ضد عفوني و ميكروب كشي آن جهت درمان بيماري هاي مختلف مانند ورم روده كوچك و بزرگ ،كلي باسيلوز ،بيماري هاي ريوي و يا بيماري هاي منشا طفيلي ها نيز مي توان استفاده به عمل آورد .اگر زخمي چركين باشد با به كار بردن آرژيل غير آلوده به سرعت التيام مي يابد زيا از طرفي چرك را از بين مي برد و از طرف ديگر باعث پيدايش سلول هاي جديد و التام زخم مي گردد.

بر گرفته از كتاب (فرهنگ اصطلاحات پزشكي سنتي نوشته نگارنده)

 

 


 
مهر گياه
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ بهمن ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 آشنايی با يك اصطلاح

اين اصطلاح در ادبيات فارسی زياد به کار رفته است من جمله در بيت زير از حافظ شيراز:

سبزه خط تو ديديم و ز بستان بهشت           به طلبکاری اين مهر گياه آمده ايم

بستان بهشت استعاره از رخ معشوقه و منظور از مهر گياه همان سبزه خط است كه بهشت را در ذهن شاعر تداعی می كند.بر ای آشنايی بيشتر عزيزان با اين گياه دارو متن زير را از کتاب ‌گياه درمانی نوشته صاحب همين سطور انتخاب كرده ايم

 الف:  بسيار سر د است و خشك ،كار افيون را مي كند،اگرآن را با داروهاي ديگر مخلوط كرده و به عنوان مسكن در محل درد ضماد كنند درد را آرام مي كند و مصرف زياد آن كشنده است

   يبروح: منظور از يبروح بيخ مهر گياه بياباني است كه به صورت آدمي مي ماند از آنجا كه يبروح نام بتي بوده كه عقيده داشته اند نگه دارنده نباتات است و اين گياه به صورت آن بت مي ماند...يبروح نر و ماده دارد.مادينه تقريبا سيه فام است و آن را ژيقوس گويندكه به معني كاهويي است. قسم دوم كه قسم نرينه است و بعضي آن را موريون گويند برگ هايي سفيد و صاف و پهن دارد كه به برگ مهر گياه مي ماند ويبروح كاهويي بوي بسيار گران و تند دارد،بر زمين مي گسترد و در نزديكي زمين ثمري مي دهد كه به مهر گياه مي ماند

     مهر گياه :گياهي است از تيره بادنجانيان كه علفي است و غالبا آن را يكي از گونه هاي بلادون محسوب مي دارند،اين گياه داراي ريشه ضخيم و گوشت داري است و غالبا دو شاخه است و شكل ظاهري ريشه شباهت به هيكل آدمي دارد و به همين جهت افسانه هاي مختلف در بين ملل در مورد اين گياه از قديم رواج يافته است. برگ هايش نسبتا بزرگ و مستقيما از ريشه جدا مي شوند. گل هاي بزرگش به رنگ هاي سفيد و قرمز و بنفش ديده شده اند .گونه هاي مختلف اين گياه در سواحل رودخانه هاي مناطق بحر الرومي به فراواني مي رويد ،خصوصا در جزيره سيسيل و كالابر .اثر درماني اين گياه كاملا شبيه بلادون است.

     ب:  خواص درماني-قسمت مورد استفاده اين گياه به علت دارا بودن هيوسيامين و هيوسين اثر باز كننده مردمك چشم داردوسابقا ازآن به عنوان نيرودهنده قوه باء استفاده به عمل مي آمده است ،قدما آن را به عنوان مخدر به كار مي برده اند. اين گياه در ايران نمي رويد .

     ج: تركيبات شيميايي-قسمت هاي مختلف اين گياه داراي الكالوئيد هايي است كه  مقدار آنها مجموعا به ٣٧ درصد مي رسد.قسمت اعظم اين الكالوئيد ها را نيز هيوسيامين تشكيل مي دهد كه توام با مقداركمي هيوسين و الكالوئيد ديگري به نام ماندراگورين است.

 


 
پس چرا نمی آيی؟
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:
خداي آينه ها پس چرا نمي آيي
تو از براي خدا پس چرا نمي آيي
شبم بدون ستاره چه سخت مي گذرد
ستاره ي شب ما پس چرا نمي آيي
صداي بال كبوتر هنوز مي آيد
به گوش ثانيه ها پس چرا نمي آيي
گمان كنم كه تو دلگيري از كسي چون من
مكن نگاه و بيا پس چرا نمي آيي
هزار قافله را من شمرده ام همه شي
وزيد باد صبا پس چرا نمي آيي

 
فروغ رخ زيبای گل
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:
تقديم به امام هشتم علي ابن موسي الرضا(ع)

چشمه روز فروغ رخ زيباي گل است
ماه شب دانه تسبيح مصلاي گل است
در حريم حرم سبز تو اي واژه نور
هرچه ديدم همه يادأور سيماي گل است
واله و مست نشستم به تماشاي وجود
ديدم اين بست تو وابسته دنياي گل است
دست من رفت برأن طره ايوان بلند
چشم من مانده برأن شمسه كه بالاي گل است
سر نهادم چو كبوتر به بلنداي حرم
ديدم أهوي حرم غرق تماشاي گل است
يوسف خاطره اش دلو دلم را بگرفت
اين جواني زليخا ز مسيحاي گل است
همچو مجنون زبيابان طبس تا در طوس
مي رود دل كه در أن باديه ليلاي گل است
در رواق حرمش جام من و باده عشق
و سپس بوسه ز بالاي سر و پاي گل است

 
عاطفه
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ آذر ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

دارد نگاه تو يك بار عاطفه

اي آبي نگاه تو بازار عاطفه

از شهر سرد آهن و سيمان عبور كن

تا مرز روستاي خريدار عاطفه

بازار عشق و عاطفه كي باز مي شود؟

اي خرده هاي آجر آثار عاطفه

بركاشي شكسته و گچ هاي ريخته

تنها دو بيت مانده به ديوار عاطفه

يك قلب تير خورده،كمي واژه هاي سرخ

خون قطره قطره مي چكد از دار عاطفه

اي قطب،خانه هاي يخي را خراب كن

با گرمي نگاه سزاوار عاطفه

 


 
ماندالا (قسمت دوم)
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

    ماندالا كلمه اي است در زبان سانسكريت و به معناي حلقه سحر آميز به كار رفته است و "در مذهب بوداو مذاهب هندوي ، صفحه اي است تمثيلي كه در مراسم مذهبي و نيز به عنوان وسيله كشف و شهود به كار مي رود."٦

    ماندالا علاوه بر شكل هاي مذكور به صورت گل،صليب، اتاق،باغي كه باغچه چهار گوشي در وسط دارد،ماري كه به دور خود حلقه زده و همچنين ظرفي كه چند ميوه به شكلي خاص در آن چيده شده باشد نيز آمده است.

    در شاهنامه استاد توس فردوسي خوابي از طرف كيد پادشاه قنوج نقل شده كه بي شباهت به ماندالاي يونگ نيست ،مهران قيد در تعبير خواب او چنين مي گويد:

دگر آنكه ديدي تو كرياس نغز

گرفته ورا چار پاكيزه مغز

نه كرياس نغز از كشيدن دريد

نه آمد ستوه آنكه او را كشيد

تو كرياس را دين يزدان شناس

كشنده چهار آمد از بهر پاس

يكي دين دهقان آتش پرست

كه بي باژ برسم نگيرد به دست

دگر دين موسي كه خو.اني جهود

كه گويد جز اين را نشايد ستود

دگر دين يوناني آن پارسا

كه داد آورد در دل پادشاه

چهارم ز تازي يكي دين پاك

سر هوشمندان برآرد به خاك...7

   بعد از اين مقدمه كوتاه مي پردازيم به تاثير زنده ياد سهراب سپهري از ماندالا و نمود آن در آثار ارزشمند او .از آنجا كه فلسفه يونگ تحت تاثير فلسفه در هند قرار دارد و سهراب نيز به اين خطه توجه خاص داشته است ،طبيعي است كه هماهنگي نسبي بين انديشه هاي آن دو برقرار باشد. شايد به همين دليل باشد كه سهرابهمه چيز را در خواب مي بيند.و حتي نام دومين مجموعه از هشت كتاب خود را زندگي خواب ها ناميده است و كلمات خواب و رؤيا در اشعار او بسامد بسيار بالايي دارد ،با توجه به همين نكته سبب شده بعضي او را شاعري دور از از اجتماع و جداي از مردم خويش به حساب آورند در حالي كه از اين ديدگاه مي توان گفت :او نه تنها با مردم روزگار خويش بلكه به نحوي با همه كساني كه در گذشته مي زيسته اند و همه آنهايي كه در آينده پا به عرصه هستي خواهند گذاشت همگام و همراه بوده و همچنان خواهد بود زيرا ناخود آگاهي جمعي چونان بايگاني بزرگي است كه در برگيرنده تاريخ بشريت محسوب مي شود.

   سهراب اتاق آبيخود را اين گونه توصيف مي كند:" اتاق آبي چهار گوش بود اما تاق ضربي آن دور بود از تو گوشه هاي سقف زير گچ بري محو بود...روي هر ديوار اتاق آبي ،درست يك در ميان طاقچه بود،تنها پنجره اتاق در طاقچه ديوار شمالي بود همه زمينه طاقچه را گرفته بود هر طاقچه درست در يكي از جهات اصلي بود،اتاق آبي يك مندالا بود."٨

   ديري است مانده يك جسد سرد/در خلوت كبود اتاقم/هرعضو آن زعضو دگر دور مانده است/(ناياب از مجموعه مرگ رنگ)

يونگ در كتاب ماهيت روان رنگ ماندالا را بنفش ناميده است.9بنابراين منظور شاعر همان اتاق آبي اوست

   اتاق خلوت پاكي است./براي فكر چه ابعاد ساده اي دارد.  (قطعه مسافر)

در اتاق من طنيني بود از برخورد انگشتان من با اوج/در اتاق من صداي كاهش مقياس مي آمد/لحظه هاي كوچك من تا ستاره فكر مي كردند/خواب روي چشم هايم چيزهايي زا بنا مي كرد/يك فضاي باز،شن هاي ترنم ،جاي پاي دوست...      (آفتابي از مجموعه حجم سبز)

   ودر ادامه توضيحدر باره اتاق آبي خود آورده است:"اتاق آبي نمايش تمثيلي عالم و كالبد انسان بود،ضمير درام تفرقه پذيري و باز يابي وحدت بود،راهنماي رستگاري بود،جاي بيدلر شدن خود آگاهي بود،رهاننده بود... اتاق آبي ماندالا بود من راحت به درون اين ماندالا راه يافتم."10

   و يونگ در باره اين ماندالا مي گويد:" يك فرم اصلي بالنسبه ساده است كه مي توان گفت معناي مركزي دارد اما هرچند همانند ساختار يك مركز به نظر مي آيد مشخص نيست كه در درون اين ساختار كدام يك است كه مورد تكيه قرار گرفته ؟ مركز يا پيرامون وتقسيم يا عدم تقسيم؟"11

روي بام گنبدي كاهگلي ايستاده ام ،شبيه غمي/ ونگاهم را در بخار غروب ريخته ام/...من ديرين روي اين شبكه هاي سبز سفالي خاموش شد.       (شاسوسا از مجموعه آوار آفتاب)

   اين گنبد كاهگلي سقف مدور همان اتاق آبي شاعر و بهتر بگوييم ماندالاي اوست كه نشاني از آسمان بي كران دارد و او را به خدايش نزديك و نزديك تر مي كند.

من/وارث نقش زمينم/و همه انحنا هاي اين حوض خانه/شكل آن كاسه مس /هم سفر بوده با من/از زمين هاي زبر غريزي /تا تراشيدگي هاي وجدان امروز/     (اينجا پرنده بود،مجموعه ما هيچ مانگاه)

   " وقتي از بر آمدگي بزرگ بام كه تاق ضربي حوض خانه بود بالا مي رفتم باورم مي شد كه آن جزئي از يك تن است كه به چشم آن روز من در ابعاد فضا جا نمي گيرد."12

   من با شن هاي/مرطوب عزيمت بازي مي كردم/و خواب سفر هاي منقش مي ديدم/من قاتي آزادي شن ها بودم/من/دلتنگ /بودم/درباغ/يك سفره مانوس/پهن/ بود/ چيزي وسط سفره شبيه/ ادراك منور بود.

                                                                               ( وقت لطيف شن، ماهيچ ما نگاه)

ادراك منور به عنوان نقطه مركزي و سفره و همچنين ابعاد باغ مجموعا مي توانند به عنوان يمك ماندالاي كامل تلقي شوند. در جاي ديگر آورده است:

   در باغي رها شده بودم/ نوري بي رنگ برمن مي وزيد/آيا من خود بدين باغ آمده بودم/ و يا باغ اطراف مرا پر كرده بود؟/ ناگهان صدايي باغ را در خود جا داد/ صدايي كه به هيچ شباهت داشت/... هميشه از روزنه اي ناپيدا/اين صدا را در تاريكي زندگي ام رها شده بود/13

شاعر مي گويد :گاهي اتاق آبي صدايم مي زد از همبازي ها جدا مي شدم،مي رفتم تا ميان اتاق آبي." 14

   با غبار آبي گل هاي نيلوفر/ باز شد  در هاي بيداري/پاي درها لحظه وحشت فرو لغزيد/سايه ترديد در مرز شب جادو گسست از هم/ روزن رؤيا بخار نور را نوشيد.     (گل آينه،آوار آفتاب)

   يونگ در كتاب چهار صور مثالي آورده است: " دواير جادوييعرصه ولادت و به مفهوم واقعي كلمه قالب ولادت اند يعني گل هاي نيلوفر آبي كه يك بودا در آن متولد مي شود خود نماد محل ولادت دوباره است." 15

قرآن بالاي سرم،بالش من انجيل،بستر من تورات و زير پوشم اوستا،مي بينم خواب:/ بودايي در نيلوفر آب/

(شورم را ،مجموعه شرق اندوه)

    يونگ در مقدمه مفصلي كه بر كتاب راز گل زرين نوشته ورده است:   "بعضي از بيمارانم ماندالا را ترسيم نمي كردند بلكه آن را مي رقصيدند به اين نوع ماندالا nrithiaمي گويند."16

نگاهم با نگاه رقص مه آلود پريان مي چرخد/ زمزمه هاي شب در رگ هايم مي رويد/.. ومهتاب از پلكان نيلي مشرق فرود آمد/وپريان مي رقصيدند/وآبي جامه ها شان با رنگ افق پيوسته بود/زمزمه هاي شب مستم مي كرد/پنجره رؤيا گشوده بود/و او چون شبنمي به درون وزيد.  (فانوس خيس ،مجموعه زندگي خواب ها) 

    باران نور/ كه از شبكه دهليز بي پايان فرو مي ريخت/روي ديوار كاشي گلي را مي شست/مار سياه ساقه اين گل/ در رقص نرم و لطيفي زنده بود/گفتي جوهر سوزان رقص/در گلوي اين مار سيه چكيده بود.(گل كاشي،مجموعه حجم سبز )

  پلكان جلو ساختمان/در فانوس به دست /و در اسراف نسيم/ گوش كن،جاده صدا مي زند از دور قدم هاي تورا.

(شب تنهايي خوب،مجموعه حجم سبز)

چهار چوبه در و فانوسي كه به آن آويزان شده و همچنين خود ساختمان مي توانند نشانه اي از ماندالا باشند .يكي از ماندالا هاي معروف كه يونگ به آن اشاره كرده ساعت زمان است .سپهري در قطعه شعر ياد بود خود به آن نظر داشته است: سايه دراز لنگر ساعت/روي بيابان بي پايان در نوسان بود/ و من در كنار تصوير زنده خوابم بودم/

(يادبود،مجموعه زندگي خواب ها)

سايه گيج زمان در شب عمر/ مي زند پي در پي زنگ: /دنگ/دنگ /دنگ..   (دنگ،مجموعه مرگ رنگ)

    در كتاب راز گل زرين به نقل از فرزانه چين  هويي مينگ چينگ در باره بريدن از جهان مادي چنين آمده است:" هاله اي از نور جهان قانون را در بر مي گيرد ،يكديگر را از ياد مي بريم...آرام و پاك و قوي و تهي ،خلاء به واسطه نور قلب آسماني مي درخشد،آب دريا ملايم است و ماه بر گستره خود مي تابد ابرها در فضاي نيلگون نا پديد مي شوند ،كوه ها به روشني مي درخشند..."17 سهراب در قطعه غربت از مجموعه حجم سبزخويش شايد به اين گفتار نظر داشته زيرا مي گويد: ماه بالاي سر آبادي/اهل آبادي در خواب/روي اين مهتابي خشت غربت را مي بويم/ماه تابيد به بشقاب خيار،به لب كوزه آب/غوك ها مي خوانند/مرغ حق هم گاهي/ كوه نزديك من است ،پشت افراها سنجد ها و بيابان ،سنگ ها پيدا نيسا،گلچه ها پيدا نيست/ سايه هايي از دور مثل تنهاي آب مثل آواز خدا پيداست.

    در اين قطعه شاعر هنوز به رهايي كامل نرسيده زيرا مهتاب هم بشقاب خيار كه مي تواند نماد ماندالا و رمز بي خودي باشد را روشن كرده و هم كوزه آب را كه در  ادبيات ما رمز دانش و آگاهي هاي دنيوي است زيرا ر ادامه شعر خود گاهي صداي مرغ حق زا مي شنود و گاهي صداي غوك هاي اين جهاني را.كوه و بيابان را هنوز به وضوح مي بيند.اما سنگ ها و گلچه ها را نمي تواند مشاهده كند. در  شعرنداي آغاز هم مضموني شبيه به اين دارد،در حالي كه همه مردم خوابندكسي او را فرا مي خواند و او مي داند كه: صبح خواهد شد/و به اين كاسه آب/آسمان هجرت خواهد كرد.

    با كمي دقت و تفحص از اين دست شواهد در آثار اين شاعر بزرگ معاصر بسيار مي توان يافت با اميد اين كه اين نوشته مختصر راهگشاي دوستن عزيز در درك بيشتر آثار ارزشمند زنده ياد سهراب سپهري باشد  به آخرين مورد از اين مقوله اشاره مي كنيم : يك نفر آمد/تا عضلات بهشت/دست مرا امتداد داد/ يك نفر آمد كه نور صبح مذاهب/در وسط دگمه هاي پيرهنش بود.   (تا نبض خيس صبح،مجموعه حجم سيز)

 

پي نوشت ها:

١- ياوري ،حورا،روتنكاوي و ادبيات،تاريخ ايران ،ص73

٢- كزازي،مير جلال الدين،رؤيا حماسه اسطوره،نشر مركز،ص72

٣- فورد هام،فريدا،مقدمه اي بر روانشناسي يونگ،حسن اكبريان،ياسمن،ص26

٤- همان ماخذ ص22

٥- يونگ ،كارل گوستاو،روان شناسي و دين،فواد روحاني،كتاب هاي جيبي،ص52

٦- يونگ ،كارل گوستاو،انسان و سمبل هايش،حسن اكبريان،ياسمن،ص26

٧- بروخيم ،شاهنامه،ج ٧،ص1820

٨- سپهري،سهراب،اتاق آبي،سروش،صص21و16

٩-يونگ ،كارل گوستاو،ماهيت روان،پرويز اميد وار،بهجت،ص60

10-اتاق آبي ص22

11- ماهيت روان ص 169

12-اتاق آبي با اندكي تلخيص ص21

13-يونگ ،كارل گوستاو، چهار صور مثالي،پروين فرامرزي،آستان قدس،ص26

14- اتاق آبي،ص21

15-چهار صور مثالي،ص83

16-ويلهلم،ريچارد،راز گل زرين،آستان قدس، ص138

17-همان ماخذ ،ص161

    فصل نامه  چاووش _شماره 1

 

 

 

 

 

 

 

 


 
ماندالا در آيينه حزن
ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

قسمت اول

   كارل گوستاو يونگ روان شناس معروف با توجه به ديدگاه خاص خود آثار هنري را به سه گروه عمده نقسيم كرده است:

   " گروه اول مخصوص زيستن هنرمند در  رون گوره هاي خاص اجتماعي اند و كنش ها و واكنش ها ي درون گروهي و برون گروهي را باز مي تابانند."

    "گروه دوم اگر چه همچنان پذيراي گزينش ها و ارزش هاي گروه اند اما نيزها و خواست هاي گروه را در انگاره ها و تصوير هاي كلي تري منعكس مي كنند."

   " گروه سوم از عميق ترين و فراگير ترين ترس ها و نگراني ها و آرزوهاي آدميان سخن مي گويند".1

اين ترس ها و نگراني ها برخاسته از ناخود آگاهي جمعي هنرمندان است و به همين دليل ارزش فرهنگي و جهاني دارد، در اين گروه هنرمند با گذشته و آينده خويش رابطه برقرار مي كند ،گذشته اي كه از آن به عنوان دوران اساطيري و يا دوران نخستينه ها ياد مي شود ،دوراني كه انسان خود را از طبيعت جدا نمي دانسته و بين آنها همچون بين انسان و دوران كودكي اش رابطه تنگاتنگي بر قرار بوده است و آينده اي كه در بر گيرنده همه آرزوهاي برآورده نشده نسل بشر بوده و در آثار هنرمندان بزرگ به صورت شهر هاي آرماني منعكس گرديده است.

   در ناخود آگاي جمعي هنرمندان به جاي اين كه  شخص و به اميال سركوب شده  خود بينديشد به جمع و گروه و  مهمتر از همه به جهان هستي مي انديشد و تمام هم و غمش اين خواهد بود كه "فلك را سقف بشكافد و طرحي نو در اندازد". او در خيال پردازي هاي خود به نظم جهاني مي انديشد و به تماميت انسان و بنا به ديدگاه مذهبي ما به انسان كامل.

    يونگ در جايي گفته است:" اصطلاح ناخود آگاهي را به منظور تحقيق علمي ابداع كرده ام با علم به اينكه به جاي آن مي توتنستم كلمه خدا را به كار ببرم "٢ زيرا او از مطالعه در اين زمينه  به اين نتيجه رسيد ه بود كه:" انسان داراي چيزي است كه مي توان آن را به عنوان يك كاركرد مذهبي طبيعي توصيف كرد و سلامت رواني و استحكام اخلاقي انسان به آشكار سازي مناسب اين كاركرد وابسته است،اين توصيف با توصيف آنهايي كه به مذهب به عنوان يك توهم ،يك گريز از واقعيت يا ضعف كودكي نگاه مي كنند رو در رو است و با آن مغايرت دارد."٣

   يكي از ويژگي هاي ناخود آگاهي جمعي آن است كه به صورت رمزها و نمادهايي در رؤياها و آفرينش هاي هنري منعكس مي شوند ،يونگ اين نمادها را سنخ هاي باستاني يا صور ازلي و يا كهن الگو ناميده است.

   " بعضي از صور آركي تايپي (صور ازلي) خصوص آنها كه تغييري مهم در وضع احكام ديني در هر عصر رواني را نشان مي دهند در يك شكل هندسي يا انتزاعي از قبيل مربع يا دايره يا چرخ ظاهر مي شوند."٤

  او بر اين عقيده است كه انسان ناچار است تصويري از خدا در نهاد خود داشته باشد تا بتواند با آن رابطه برقرار كند و به آرامش رواني و دروني لازم دست يابد او مي گويد:" تصوير خدا چون از ذهن خود آگاه انسان امروزي به كلي خارج است در ضمير ناخود آگاهي او بروز مي كند"٥ و بروز آن هميشه به صورت نمادي است كه يونگ آن را ماندالا Mandalaمي نامد.

 


 
انتظار
ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

ميلاد نور بر همگان مبارک باد

من نماز عشق خواندم با وضوي انتظار

آب شد شمع دلم در آرزوي انتظار

درفراقش چون سفال در كوير افتاده اي

آب خوردم جرعه جرعه از سبوي انتظار

زورق چشمان باز شرقي آواره ام

مي نوردد كوچه را در جستجوي انتظار

از نگاه سبز هر گلدسته مي بارد هنوز

"باز باران با ترانه ‌"از گلوي انتظار

شنبه ها ،يكشنبه ها قرباني آدينه اند

جمعه جمعه مي نشينم پيش روي انتظار

ديده مي جويد تورا اي ديده نا ديده ام

مي رسد از كعبه موعود بوي انتظار

آبي درياي هستي قطره اي از ياد تو

عشق دارد آبرو از آبروي انتظار

 


 
ماه من
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

ميلاد با سعادت سرور و سالار شهيدان امام حسين (ع) و زين العابدين حضرت امام سجاد (ع)

 و علمدار كربلا بر همگان مبارك باد

اي ماه من كه بر سر ني جا گرفته اي

از اوج نيزه خانه دل ها گرفته اي

با پاي عشق رفته به ميدان كربلا

با دست نيزه عالم معنا گرفته اي

خورشيد سرخ عشقي و از بام نينوا

آوازه اي به گرمي بطحا گرفته اي

 


 
کوچه سنجاقک ها(قسمت سوم)
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

   در انديشه هاي دين مزديسنا كه چرخه زندگي انسان بر روي زمين د.ازده هزار سال برآورده شده ،در آخرين مرحله كه سه هزار سال به طول مي انجامد چهار دوره متمايز به چشم مي خورد "نماد هر كدام از آنها يكي از فلزات مي باشد :زر نماد دوره اي است كه در آن دين بهي به زرتش الهام شد ،سيم نماد دوره اي است كه شاه حامي او دين بهي را پذيرفت  وروي نماد دوره ساساني و آهن نماد دوره كنوني است."15 يعني دوران طلايي اساطير كم كم  جاي خود را به دوران كم ارزش تر و بي اهميت تر مي دهد.

   من در اين تاريكي /در گشودم به چمن هاي قديم /به طلايي هايي كه به ديوار اساطير تماشا كردم.16

در افسانه ها و قصه هاي عاميانه هم معمولا اين فرزندان كوچكتر هستند كه به موفقيت مي رسند .در ادبيات عاميانه و همچنين ادبيات و حماسه هاي ملي ما نيز ار اين دست مسايل بسيار است.

   فريدون پادشاه ايران باستان يعني همان بعد مثبت و جنبه انساني ضحاك ماردوش شاهنامه كه هر دو از بقاياي يكي از معروف ترين ديو هاي اوستا به نام اژي دهاكه محسوب مي شوند ،سه پسر دارد كه:

از اين سه دو پاكيزه از شهرناز

يكي كهتر از خوب چهر ارنواز

پدر نوز ناكرده از ناز نام

همي پيش پيلان نهادند گام17

   فريدون براي اينكه توان فرزندان خود را بسنجد و نامي متناسب با شخصيت آنان برگزيند ،خود را به شكل يك اژدها كه در واقع شخصيت اصلي و واقعي  اوست در مي آورد و به پسر بزرگتر حمله ور مي شود ،پسر ميدان را خالي كرده و فرار را بر قرار ترجيح مي دهد.سپس به جانب پسر مياني مي رود تا او را بترساند اما دومين فرزند كه شجاع تر است با تير و كمان به پدر حمله ور مي شود  ولي در مقابله با فرزند كوچك تر :

بدو گفت كز پيش ما باز شو

پلنگي تو در راه شيران مرو18

   پس از اين آزمون پدر براي هر كدام از فرزندان نامي مناسب بر مي گزيند : فرزند مهتر را سلم مي نامد،بر فرزند ميانه نام تور مي نهد و كهين تر را ايرج لقب مي دهد.19

   پس از اين ماجرا فريدون كشور را بين سه فرزند خود تقسيم مي كند و ايران را به فرزند كوچك تر يعني ايرج مي سپارد .اين امر حسادت برادران را بر مي انگيزد و باعث مي شود تا او را با كرسي زر كه نماد زر و زور و قدرت است از پاي در آورند.

   در مجموعه داستان زنده به گور صادق هدايت قصه اي هست به نام "آب زندگي" كه مناسب بحث ماست. در اين قصه صحبت از مردي است كه سه پسر دارد:" احمدك كه از همه كوچك تر است سري به راه دارد و پايي به راه و عزيرز دردانه باباش بود ،توي دكان عطاري شاگردي مي كرد ،سرماه مزدش را در مي آورد  و به باباش مي داد .پسر بزرگ ها كه كار پا به جايي نداشتند و دستشان پيش پدرشان دراز بود چشم نداشتند كه احمدك را ببينند." 20 عاقبت دو برادر بزرگ تر از سر حسادت او را به چاهي انداختند ،اما به خواست خدا احمدك ه شكل معجزه آسايي نجات پيدا كرد و پس از رهايي دو برادرش را  كه گرفتار شده بودند از مهلكه بيرون برد و به زندگي پدر خود نيز سر و سامان بخشيد.

  در روايات اسلامي نيز از اين دست موارد كم نيست .از جمله داستان حضرت سليمان (ع)كه بيستمين پسر حضرت داوود (ع) بود .روزي جبرئيل از جانب خداوند نامه سر بسته اي براي داوود آورد و گفت هر كدام از فرزندان تو بتوانند اين نوشته را از حفظ بخواند جانشي و خليفه تو خواهد بود .فقط سليمان كه در آن وقت هشت سال بيشتر نداشت توانست از عهده اين امر خطير برآيد و به چنين مقام والايي دست يابد.

   حضرت يوسف(ع) اگر چه به روايت تورات در سنين هفده سالگي خواب مشهور خود را ديد و مورد حسادت برادران واقع شد،اما مطابق روايات اسلامي در آن هنگام چهارده سال بيشتر نداشته است.بنابراين كوچك ترين يا حداقل يكي از كوچك ترين فرزندان خانواده خويش محسوب مي شده . و مي تواند شاهد صادقي بر اين مدعا باشد.

   مبحث اسطوره كودكي در آثار زنده ياد سهراب سپهري بسيار گسترده و دامنه دار است،اما ما به همين اندك بسنده مي كنيم.

"گوش كن يك نفر مي دود روي پلك حوادث/ كودكي رو به اين سمت مي آيد." 21

پي نوشت ها:

١-هشت كتابسهراب سپهري،كتابخانه طهوري،تابستان 1377،ص404

٢- همان ماخذ،"هميشه" ،ص392

٣-همان ماخذ،"نداي آغاز"،ص432

٤- همان ماخذ،" چشمان يك عبور"،صص442-446

٥- رويا،حماسه،اسطوره،مير جلال الدين كزازي،نشر مركز،1372،ص٨

٦- هشت كتاب،آب،ص347

٧-اتاق آبي،سهراب سپهري،انتشارات سروش،1369،صص22و21

٨- هشت كتاب،"صداي پاي آب"،ص276

٩- همان ماخذ،"از آبها به بعد"،صص425-423

10-همان ماخذ،"هميشه"،ص402

11-همان ماخذ،"گل كاشي"،ص492

12-همان ماخذ،"مسافر"،ص316

13- همان ماخذ ،"نشاني"،ص352

14- شناخت اساطير ايران،جان هينلز،ترجمه ژاله آموزگار واحمد تفصلي،1371،ص112

15- همان ماخذ،ص102

16- هشت كتاب،"از سبز تا سبز"،ص839

17-شاهنامه،فردوسي،چاپ بروخيم،ج١،ص65

18- همان ماخذ،ص75

19- همان ماخذ،ص76

20- زنده به گور،صادق هدايت ،جاويدان ،ص66

21 هشت كتاب،"بي روزها عروسك"،ص441

  

  

 


 
کوچه سنجاقک ها(قسمت دوم)
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

   براي درك اين رنگ آبي بهتر است سري بزنيم به "اتاق آبي"دوران كودكي شاعر."گاه ميان بازي اتاق آبي صدايم مي زد،از هم بازي ها جدا مي شدم مي رفتم تا ميان اتاق آبي بمانم و گوش بدهم.چيزي در من شنيده مي شد مثل صداي آب كه خواب شما بشنود.. به سبكي پر مي رسيدم و درخود كمكم بالا مي رفتم و حضوري كمكم جاي مرا مي گرفت ،حضوري مثل وزش نور وقتي كه اين حالت ترد و نازك مثل يك چيني ترك مي خورد از اتاق بيرون مي پريدم.. اتاق آبي درهمه جاي كودكي من حضور داشت.7

   در جاي ديگري از اين اثر كه كليد گشايش آثار اوست مي خوانيم از مدرسه دل چندان خوشي ندارد.زيرا او را محدود مي كند واسباب بازي هايش را از او مي ستاند.چرا كه شاعر ما مي خواهد مثل انسان اسطوره اي آزاد و رها در كوچه سنجاقك ها پرس بزند و به طبيعت نزديك و نزديك تر باشد.

  طفل پاورچين پاورچين كم كم دورشد در كوچه سنجاقك ها/بار خود را بستم رفتم از شهر خيالات سبك بيرون/دلم از غربت سنجاقك پر.8   

     سهراب در آخرين مجموعه شعري خود يعني  ما هيچ مانگاه در قطعه از آبها به بعد هم به اين موضوع اشاره كرده و مي گويد انسان در دوران اساطير بسيار به طبيعت نزديك بوده است به طوري كه در متن عناصر مي خوابد و نبضش با نبض درختان مي زند و در مقابل شقايق تسليم محض است .اما آنچه كه او را از اين دوران جدا كرده و دچار غربت ساخته حركت او به سوي مرحله دانش است:

   روزي كه/دانش لب آب زندگي مي كرد/انسان در تنبلي لطيف يك مرتع /با فلسفه هاي لاجوردي خوش بود/در سمت پرنده فكر مي كرد/با نبض درخت نبض او مي زد/مغلوب شرايط شقايق بود/مفهوم شط درشت/درقعر كلام او تلاطم داشت/انسان در متن عناصر مي خوابيد/نزديك طلوع ترس بيدار مي شد./اما گاهي /آواز غريب رشد /درمفصل ترد لذت /مي پيچيد/زانوي عروج /خاكي مي شد/آن وقت/انگشت تكامل/در هندسه دقيق اندوه /تنها مي ماند.9

شاعر همواره در پي دستيابي به آن دوران است.گاهي خطاب به آنيماي خويش مي گويد: حرف بزن اي زن شبانه موعود/زير همين شاخه هاي عاطفي باد /كودكي ام را به دست من بسپار10

   هر تصوير و هر نشانه اي حتي اگر گل كاشي باشد ،او را به دورتن اساطير پيوند مي دهد وبه آن سمت و سو مي كشاند. و مي گويد: در انحناي سقف ايوان هادرون شيشه هاي رنگي پنجره ها/ميان لك ديوارها/هرجا كه چشمانم بيخودانه در پي چيزي ناشناس بود/شبيه اين گل كاشي را ديدم/...آيا اين گل در همه رؤياهايم روييده بود و كودك ديرين را مي شناخت.11

   او كه مشتاقانه در پي رسيدن به آن روزگاران تلا مي كند سرانجام دريك سفر رويايي به آرزوي ديرينه خويش دست مي يابد و مي گويد: سفر مرا به باغ چند سالگي ام برد/و ايستادم تا/دلم قرار بگيرد/صداي پرپر مي آمد/ودر كه باز شد/من هجوم حقيقت را به خاك افتادم.12

   و آن گاه كه در جستجوي خانه دوست همه وادي ها را مرحله به مرحله پشت سر مي نهد،يك بار ديگر كودكي خويش را مشاهده مي كند.در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي/كودكي مي بيني/رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور/وارز او مي پرسي /خانه دوت كجاست؟13

   اين اسطوره ريشه در باور هاي بسيار كهن دارد. در اساطير ايران باستان مي خوانين: "زروان كه وجود بزرگ و غايي است به تنهايي وجود داشت. او كه در آرزوي پسري بود هزار سال قرباني كرد.باري پس از هزار سال زروان در برآورده شدن آرزوي خود شك كرد .وي ترديد كرد كه قدرت قرباني موجب پيدايش پسري يعني اورمزد شود...در لحظه ترديد او نطفه جفتي توامان اورمزد در او بسته شد. زيرا زروان به عنوان وجودي بي طرف وجودي دو جنسه است.يكي از اين دو جفت توامان اورمزد نتجه برآورده شدن آرزوي او بودو ديگر اهريمن ،كه تجسم شك اوست. زروان قول داد كه موهبت سلطنت را به هر پسري كه زودتر از رحم بيرون آيد ببخشد... از اين رو اهريمن رحم را دريد و خود را به پدر معرفي كرد"14 در اين باور چون اورمزد بايد برجان و مال مردم تسلط يابد ناچار نمي تواند فرزند بزرگ خانواده خويش باشد به همين دليل اهريمن زودتر از او متولد مي شود تا مقام برادر بزرگتر را به خود اختصاص دهد.

 


 
کوچه سنجاقک ها
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۳  کلمات کلیدی:

 

   با هر نگاه دوباره اي به آثار زنده ياد سهراب سپهري ،دريچه هاي تازه تري از وسعت انديشه اين شاعر معاصر مقابل چشمانمان گشوده مي شود و ما را به ابعاد گسترده تري از توانايي هاي زبان فارسي رهنمون مي گردد.سپهري شاعر اسطورهاست در جاي جاي آثار خود به اين موضوع اشاره كرده و از اين بابت "اميد" ديگري است اما با زباني متفاوت. در قطعه هميشه وقتي عفت اشراق را روي شانه هايش احساس مي كند خطاب به خود مي گويد.

روي زمين هاي محض/راه برو تا صفاي باغ اساطير/در لبه فرصت تلالو انگور.1و در نداي آغاز كه خود سفري به فراسو است مي گويد: بايد امشب چمداني را/كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا داردبردارم/ و به سمتي بروم /كه درختان حماسي پيداست/بو به آن وسعت بي واژه كه همواره مرا مي خواند.2

و در متن قديم شب مي خوانيم:امشب دستايم نهايت ندارد/امشب از شاخه هاي اساطير ميوه مي چينند.3

   يكي از اسطوره هايي كه سهراب بيش از ديگران به آن پرداخته و مي توان آن را از واژه هاي كليدي آثارش به حساب آورد "اسطوره كودكي" است .در قطعه چشمان يك عبور از مجموعه ما هيچ ما نگاه هفت بار اين واژه تكرار شده است.

كودك آمد /جيب هايش پرشد از شور چيدن...    گودك از پشت الفاظ/تا علف هاي نرم تمايل دويد...

خون كودك پر از فلس تنهايي زندگي شد...     كودك از سهم شاداب خود دور مي شد...

كودك از باطن حزن پرسيد/تا غروب عروسك چه اندازه راه است؟... كودك آمد ميان هياهوي ارقام...

كودك از پله هاي خطا رفت بالا...4

    در اين قطعه سير زندگي انسان از دوران پاك و بي شائبه كودكي آغاز شده و قدم به قدم به سوي دنياي نا پاكي ها و خطاها كشانده مي شود.شاعر پيوسته به اين موضوع اشاره دارد و به واسطه از دست دادن دوران كودكي تاسف خورده است .

   اسطوره كودكي به دوران نخساينه ها و دوران اساطيري زندگي بشر و به تعبيري ديگر به دوران خردسالي جامعه انساني برمي گردد و واين كودكي نمادي از آن روزگاران محسوب مي شود. در كتاب رؤيا ،حماسه،اسطوره مي خوانيم دوران تفكر بشري سه مرحله را پشت سر گذاشته است: مرحله اسطورهةمرحله فاسفه و سرانجام مرحله دانش.. و در باره اهميت روزگار اساطير مي گويد : اگر در خود آگاهي در هوشياري و بيداري انسان هايي هستيم در روزگار دانش. در ناخود آگاهي،در رؤيا هنوز به ژرفي اسطوره مانده ايم ،هنوز روزگار اسطوره و جهان بيني اسطوره اي در نهان و نهاد ما زنده و پابرجاست و هنوز در آن سوي رانمان كه سوي نهفته و تاريك آن است نيك كار آمد و اثر گذار است.5

  بنابراين مشخص شد كه هنوز يك وابستگي و دلبستگي تنگاتنگ به دوران كودكي جامعه انساني داريم و اگر از طرفي دوران دانش ما را مجذوب خود ساخته،ازطرف ديگر دوران اساطيري نيز ما را به سوي خود فرا مي خواند و جاذبه هاي ده بالا دست هنوز نتوانسته انسان انديشمند را كاملا به شه دانش وابسته سازد چرا كه در آنجا: بي گمان پاي چپر هاشان جا پاي خداست/ماهتاب آنجا روشن مي كند پهناي كلام/..مردمش مي دانند كه شقايق چه گلي است/بي گمان آنجا آبي آبي است...   ادامه دارد

 


 
← صفحه بعد